محیط کاربری
تبلیغات
آخرین مطالب
آرشیو
فروردين 1390 فروردين 1391 فروردين 1392 فروردين 1393 فروردين 1394 فروردين 1395 فروردين 1396 فروردين 1397 ارديبهشت 1390 ارديبهشت 1391 ارديبهشت 1392 ارديبهشت 1393 ارديبهشت 1394 ارديبهشت 1395 ارديبهشت 1396 ارديبهشت 1397 خرداد 1390 خرداد 1391 خرداد 1392 خرداد 1393 خرداد 1394 خرداد 1395 خرداد 1396 خرداد 1397 تير 1390 تير 1391 تير 1392 تير 1393 تير 1394 تير 1395 تير 1396 مرداد 1390 مرداد 1391 مرداد 1393 مرداد 1394 مرداد 1395 مرداد 1396 شهريور 1390 شهريور 1391 شهريور 1392 شهريور 1393 شهريور 1394 شهريور 1395 شهريور 1396 مهر 1390 مهر 1391 مهر 1392 مهر 1393 مهر 1394 مهر 1395 مهر 1396 آبان 1390 آبان 1391 آبان 1392 آبان 1393 آبان 1394 آبان 1395 آبان 1396 آذر 1390 آذر 1391 آذر 1392 آذر 1393 آذر 1394 آذر 1395 آذر 1396 دي 1390 دي 1391 دي 1392 دي 1393 دي 1394 دي 1395 دي 1396 بهمن 1390 بهمن 1391 بهمن 1392 بهمن 1393 بهمن 1394 بهمن 1395 بهمن 1396 اسفند 1389 اسفند 1390 اسفند 1391 اسفند 1392 اسفند 1393 اسفند 1394 اسفند 1395 اسفند 1396
اخبار سایت
انتقادات و پیشنهادات

تبلیغات متنی

جهت شرکت در برنامه های کوهنوردی :

 با شماره تلفن روابط عمومی گروه

09354707364

تماس حاصل فرمایید.


 

 

گروه کوهنوردی پرسون

 

 

"" Parsoon ""



گلاب دره – قله کلکچال 3350 متر 90.10.9

برنامه : گلاب دره – قله کلکچال  3350 متر  90.10.9

 

لیدر و سرگروه : استاد تاجبخش

 

سریرستان : آقایان محمود حاتمی  و کمال اسدی

مسئول انضباطی : آقای احمد محمد نیا

عقبدار :  آقای ابراهیم  حاجی زاده

تصویر بردار : آقای میثم حیدری

همنوردان : 22  نفر

راوی : سید وحید اطیابی

 

...ولی این چه هبوطی است که آدم را به جرم خوردن دانه ای گندم به زمین راندند و ما بی هیچ جرمی مجبور به هبوطیم...

 

پرده اول : دیدار یاران

صبح بر می خیزم و با یاد دیدار یاران لشکر خواب را از چشمانم دور می سازم و برای دیدار لحظه شماری می کنم ، و چه زیباست وقتی که از خانه بیرون می آیم ، ستاره ها این یاران دیرین و همیشگی را می بینم و با سلامی به آنان به سمت همنوردان و یاران صعود و فرودهایم رهسپار می شوم و چه زیباست دیدار یارانی که سلامت را جواب می دهند ، جوابی به روشنایی روز در این تیره شب و به گرمای تابستان در این زمهریر زمستانی .

پس از سلام و احوالپرسی ، واکاوی حضور و عدم حضور دوستان و همنوردان را آغاز می کنم و در اولین مرحله شاهد غیبت خانم دکتر می شوم (بوالعجب) ، و در این فکرت که با این غیبت ، خورشید از شرق طلوع خواهد کرد یا از غرب که غیبت ،  رسم نبود  خانم دکتر را . از حاج آقای تاجبخش می شنوم موضوع مسافرت ایشان را و نفسی به راحتی می کشم که این غیبت را علت ، خوشی است نه چیز دیگر .

از عدم حضور دیگر عزیزان نیز دلتنگ می گردم  و چاره را در بهره بردن از لذت حضور حاضران می جویم . در ادامه راه ، وصلت با آقای جعفری عزیز ، آقا کیوان (دوست آقای جعفری) و آقای دومینیک و خانم آنی یاد آور روز وصل دوستداران می گردد .

 

پرده دوم : جزم نمودن عزم

            ساعت هفت (شاید کمی بیشتر) بود که از مینی بوس پیاده شدیم و آماده صعود ، بندهای کفش را محکم نمودیم ، کوله ها را بر پشت نهادیم و باتومها را در دست فشردیم برای آنکه بپیماییم راه را با امید آنکه به قله برسیم ، که ناپیموده را هیچ فتح میسر نگردد . و چه زیبا تداعی می نماید این شعر را :

بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند

گرفته کوله بار زادره بر دوش

فشرده چوبدست خیزران در مشت

گهی پر گوی وگه خاموش

در آن مه گون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند

ما هم راه خود را می کنیم آغاز ..........

 

و ما نیز راه خود را کردیم آغاز ، و چه آغاز زیبایی با شنیدن نام دوستان و آشنا شدن با آنان .

با سخنان حاج آقا تاجبخش روحیه می گیریم و هدف گذاری می کنیم :"از گلاب دره حرکت می کنیم ، به سمت پناه گاه کلکچال و از آنجا به قله کلکچال ، پس از زیارت قله ، بازگشت به پناه گاه و سپس به سمت پارک جمشیدیه فرود خواهیم آمد . و معلوممان گشت که صعود هفته گذشته (قله دارآباد) و صعود این هفته به قله کلکچال ، آغازی است و تمرینی برای صعود به قله توچال" .

 

پرده سوم : در شناخت هدف

قله کلکچال کجاست ؟

کُلَکچال نام یکی از کوه‌های شمالتهراناز سلسله جبال البرز است.ارتفاع قلهٔکلک‌چال  از سطح دریا، در حدود ۳۳۵۰ متر است.

به اعتقاد برخی از مردم، کلک‌چال خانهٔ دیو سپید بوده‌است، ولی برخی دیگر کلک‌چال آمل را خانهٔ دیو سپید می‌دانند.

در منظومه حماسی شبرنگ‌ نامه، که در سده هفتم هجری ودرباره رزم رستم با شبرنگ فرزند دیو سپید سروده شده، از نخستین نبرد رستم وشبرنگ در کُلَککچال، سخن رفته‌است.

ز چنگ تهمتن رها یال کرد                          چو پا بر فراز کلکچال کرد

تهمتن به رخش اندر آمد چو شید                    گریزان شده پور دیو سپید

 

کُلَک‌چال را یخچال پربرف هم معنی کرده‌اند.

 

پرده چهارم : صعود

            با گام نخستین حاج آقا ، حرکت به سمت قله آغاز می گردد و چه راست است که رسیدن به دورترین راه ها با نخستین گام میسر می گردد .

در راه از رودخانه ای کوچک ولی زیبا گذر می کنیم و لحظه ای ، گذر عمر را در جریان حرکت رود نظاره گر می شویم .

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین                       کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

 

و در راه همکلام می گردیم با دوستانی که سخنانشان دلنشین و لذت بخش است و چه زیباست سرودهای زمزمه ای آقای جعفری (البته این هفته کم مستفیض فرمودند) . و در ادامه نیوشیدن آوازهای زیبایی که از اسپیکر آقای علیرضا پخش می شد (چه تلاشی کرده بود هفته گذشته برای جمع آوری موسیقی ها) .

در طی مسیر نحوه گام برداشتن در ارتفاعات را می آموزیم از حاج آقای تاجبخش :"طول هر قدم باید به اندازه ی کمی بزرگتر از نصف طول کف پا باشد " و در می یابیم معنی "رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود – رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود " را .

 

 

ساعت ، پانزده تا بیست دقیقه ای از نه گذشته است ، آسمان آبی و خورشید درخشان در آسمان .  گرمای خورشید ، سرمای هوا را می کاهد ، بر فراز صخره ای دستور صرف صبحانه صادر می گردد (بر این مژده گر جان فشانم رواست) . صرف صبحانه مجالی است تا اندک خستگی را از تن بزداییم و آماده حرکت مجدد شویم .

 در کنار مسیر جانپناهی را می بینیم که به گفته حاج آقای تاجبخش توسط شخصی بنام آقا بیوک ساخته شده است ، تا مگر کوهنوردان را در شرایط سخت یاری نماید ( انشاء الله خداوند باعث و بانی اش را یاری نماید) . عکسی به یادگاری می گیریم و رد می شویم که این رسم زندگی است که فقط یادها می ماند و می بایست پیمود مسیر زندگی را .

ساعت حدود یازده و پانزده دقیقه است که به پناه گاه کلکچال می رسیم ، لختی استراحت و سپس دستور حرکت ، چند تن از دوستان صلاح را در توقف در پناه گاه می بینند و می مانند و بقیه حرکت را ادامه می دهند ولی چه سخت است ادامه دادن راه جدا از دوستان .

 

 

شیب راه بیشتر می گردد و مقدار برف زیادتر از قبل ، تلالو نور خورشید بر روی سطح پوشیده شده از برف منظره ای بدیع را پیش چشمانمان خلق می نماید . نشاط دیدار این مناظر چونان توانی ایجاد می نماید که سختی مسیر را وامی نهیم و با شوق راه را در می نوردیم . لختی استراحت و سپس ادامه حرکت که هدف اصلی هنوز تحصیل نگردیده است . دیدن بلندای قله کلکچال که لباس سفید بر تن نموده است ، هر کسی را به سمت خود می کشاند و توان را در نهادمان فزونی می بخشد .

 

 

 دو ساعت از ظهر گذشته است که به فراز قله می رسیم . شادمان از زیارت قله . منظره ای زیبا از قلل اطراف (قله توچال ، قله دارآباد) چشمانمان را می نوازد و در دورتر ، بلندای قامت قله دماوند استواری را یادمان می دهد و قصه آرش را تداعی می نماید :

 

 

منم آرش

چنين آغاز كرد آن مرد با دشمن

منم آرش

سپاهي مردي آزاده

به تنها تير تركش آزمون تلختان رااينك آماده

مجوييدم نسب

 فرزند رنج و كار

گريزان چون شهاب از شب

چو صبح آماده ديدار ...

چشمانمان را از این مناظر بدیع پر می نماییم و در برابر خالق آن کرنش می نماییم (بدیع السماوات و الارض) . کوله بارمان را جمع می کنیم وزانجا خاطراتش را به رسم تحفه برای دوستان بر می گیریم .

پرده پنجم : فرود

            پس از بازگزاری خستگی از تن و فزودن نیرو در جان ، نوای رحیل به گوش می رسد که ایهاالناس  می بایست بازگشت مسیر رفته را، ولی این چه هبوطی است که آدم را به جرم خوردن دانه ای گندم به زمین راندند و ما بی هیچ جرمی مجبور به هبوطیم . لاجرم بازگشت را آغاز می کنیم با این شوق که دفعات دیگر ، مجددا صعود را توانیم آغاز کردن .

 

            در طی مسیر بازگشت ، خورشید در جایگاهی قرار گرفته است که مناظر بدیع و زیبایی را ایجاد می نماید که چشم هر بیننده ای را می نوازد و بالطبع نیز در گوشه و کنار مسیر هر کسی مشغول به ثبت یادمانی برای ایام دورتر تا بتواند با یادآوری خاطرات این روز ، خاطرش را جلا دهد .

            پس از گذشت حدود دو ساعت (کمتر یا بیشتر) به پناه گاه می رسیم ، دیدن یارانی که مجبور به جداییشان بودیم خستگی را از نهادمان دور می سازد و پس از استراحتی نیم ساعته و بهره گیری از طعام (یخ کرده) ، با دستور حاج آقا یخ شکن ها را بر پا می نهیم و ادامه می دهیم بازگشت را . هوا رو به تاریکی نهاده است و در جاهایی نیز راه یخ بسته است که موجب آزردن دوستان گردیده و فرود (بخوانید سقوط) آنان را بر زمین باعث می شود .

 

           

پرده ششم : بازگشت

ساعت حدود شش و نیم بعداز ظهر روبروی بوستان جمشیدیه ، دوستان جمع می گردند و آماده سوار شدن بر مینی بوس ، از دومینیک و آنی جدا می گردیم با آرزوی روزی دیگر و صعودی دیگر . در طی مسیر بازگشت تعدادی از جوانان گروه که هنوز انرژی خود را کامل تخلیه ننموده اند ، لطف خود را به نهایت رسانده ، با صلب آسایش از مینی بوس ، موجبات انبساط خاطر دیگران گردیدند .

            وقتی به سمت خانه باز می گردم شکر خدای را می نمایم برای :

            سلامتی ام : که توانستم در برنامه امروز شرکت کنم

            داشتن دوستانی : که از حضورشان لذت بردم

            داشتن توانی : که توانستم کوه پیمایی کنم

            در این افکار هستم که پیامکی بدستم می رسد :"بابا چه وقت به خانه می آیی ؟"

            و خدا را شکر می کنم برای داشتن خانواده ای که به شوق دیدارشان بی قرارم .

                                                به امید دیدار در صعودهای بعدی

 

هزینه برنامه : 2000 تومان

 

"" عکس هفته ""


  دیدگاه شما : [5] نظر   رای به مطلب :

تگ ها :


موضوع : آرشیو گزارشات برنامه ها -
تعداد بازدید : 7413 بار
ارسال شده در دوشنبه 12 دي 1390 - 10:46



دسته بندی
نظر سنجی

   این سایت را چگونه ارزیابی می نمایید؟


       

  1. بسیار عالی
  2. عالی
  3. خوب
  4. متوسط
  5. ضعیف

        

لینکستان
تبلیغات
اوقات شرعی
آمار
افراد آنلاين : 5
امروز : 160
ديروز : 313
اين هفته : 160
اين ماه : 5991
امسال : 54597
کل بازديد : 379155
کل مطالب : 345
تگهای مطالب
آب و هوا


وب سایت رسمی گروه کوهنوردی پرسون
این وبسایت توسط سایت ساز مهر نسخه 2 محصولی از شرکت نگاه روشن پارس ایجاد شده است